تبليغاتX
برای توكه عشقو تو قلبت حسش مي كني

برای توكه عشقو تو قلبت حسش مي كني

وقتی دلم تنگه برات سنگه دلت                                          سنگه دلت

میره و می شنوم یه روز تنگه دلت                                    تنگه دلت

 وقتی نگاهم می کنی دنیا رو دریا می بینم

 دنیارو بی تو نمی خوام 

من تو رو دنیا میبینم

 دوست دارم

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

نوشته شده توسط bahar در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 ساعت 11:0 | لینک ثابت |

سلام دوستای گل و نازنین من

امروز روز تولد بانوی نمونه اسلام حضرت زهراست یک مادر نمونه یک زن فداکار که تو دنیا به بزرگی اون وجود نداشته واسه همین امروزو به نام روز مادر گذاشتند

امروز روز مادره یعنی مامان جونم به تعداد تموم واژه های دنیا دوستت دارم

منو ببخش که این همه زحمت رو دوشت می ذارم

منو ببخش که نمی دونم چه جوری بگم مامانی خیلی برام عزیزی

امروز می خوام داد بزنم بگم روزت مبارک مامانی خوب و مهربونم

نمی دونم چه طور این واژه رو وصفش کنم

اما می دونم مادر یعنی :سنگ صبور محرم اسرار دل سوز ازخود گذشته فداکار مهربون خلاصه هر چی بگم کم گفتم

مامانی می دونم خیلی از شبا از خواب چشمای قشنگت زدی تا ما حتی یه ذره هم بی مهری نکشیم

از نوزادیمون گرفته که نذاشتی حتی یه ذره اشک بریزیم از بچگیمون که با قصه های قشنگت ما رو می خوابوندی وحالا که داریم با مشکلات و مسائل زندگیمون اذیتت می کنیم و تو حتی خم به ابروت نمی یاری.

مامانی خیلی چاکریم دلم می خواد اون دستای قشنگتو بیرمو ببوسم تا بدونی چه قدر برام عزیزی

نمی دونی وقتی بغلت می کنم و می بوسمت چه آرامشی می گیرم

مامان من پناهگاه امن من و آغوش گرمت آرامش من خیلی دوست دارم

این روز مبارک رو به تموم مادرا و خانومای گل ایرونی تبریک می گم

 

 

نوشته شده توسط bahar در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 ساعت 9:27 | لینک ثابت |

واقعا رو این شنا می شه چه  نوشته های جالبی در آوردا !!!!

شکرت خدا جونم

 

نوشته شده توسط bahar در شنبه دوم خرداد 1388 ساعت 17:30 | لینک ثابت |

سلام دوستای گل و شادم

بعد از این همه تعطیلات دوباره اومدم که بگم دلم واسه همتون تنگیده بود

امیدوارم سالی سرشار از موفقیت و پیروزی داشته باشین

من امسال پیش خودم تصمیم گرفته بودم که تو این سال جدید همش از شادیو چیزای جالب بگم

اما راستش امروز این شعرو جایی دیدم که از نظر من خوکشل بود ولی نظر شما مهم تره خوب گفتم

واستون بزارم تا نظرتونم بدونم

و می دانم که روزی راحت و آزاد می میرم

نه مجنون نه خسرو همچنان فرهاد می میرم

و می دانی که بی تو زیر این طوفان تنهایی

شبی تنهای تنها در حصار باد می میرم

اگر عمری سکوت من کلید حرفهایم شد

در آن یک لحظه با دنیایی از فریاد می میرم

عزیزم عاقبت بنگر که در تنهایی یک شب

رها و عاشق و آزاده و آباد می میرم

و آخر خوب می بینی تو می مانی و می بینی

که من در گوشه ای در نا کجا آباد می میرم

و اما نظر شما!؟

 

 

نوشته شده توسط bahar در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 ساعت 19:26 | لینک ثابت |

سلام سلام سلام

این روزا همه جا یه هیاهوی خاصی داره.از خونه ها و شهرا گرفته تا درختا و شکوفه هاشون.

بعضی تصاویر هست که تو ذهن آدم که نقش می بنده وقتی آدم به یاد اونا می افته مثل فیلمی این تصاویر دونه دونه تو ذهنش مجسم می شه.

امروز حال منم این طوریه همیشه یه حس قشنگی داشتم وقتی که می دیدم یه سالی داره تموم می شه و جاشو به یه سال نو و قشنگ و پر از امید و انرژی می ده.

 هر جا قدم بر می دارم می بینم همه حس خاصی دارن و با اشتیاق  خاصی به استقبال سال جدید می رن.همه جا شلوغه و هر کی به فکر اینه که تو سال جدید خودشو نو کنه کدورتاشو کنار بزاره ولباس نویی به تن کنه.حتی تو خونه هامونم داریم تغییر ایجاد می کنیم و خونه تکونی می کنیم و می خوایم همه چیو عوضش کنیم. ای کاش تو خودمونم یه تغیری ایجاد کنیم و از بی هدفی و پوچی در بیایم و برای لحظه لحظه ی زندگیون تصمیم بگیریم تصمیم بگیریم مثل درختا که خودشونو نو کردن وبا زیبایی خاصشون دارن بهار و قشنگیش رو جلوه می دن ما هم دلامونو نو کنیم اگه از کسی کینه ای به دل داریم دور بریزیم و با یه دید قشنگ به سال جدید و زندگی نگاه کنیم و جلوه ای از بهار دلها باشیم.

bahar 1

این روزا داریم آخرین روزای ۸۷ رو می گذرونیم و به عید نوروز جشن بزرگ ما ایرانیا نزدیک می شیم.نوروزی که خیلی قشنگه: دیدو بازدیداش مسافرتاش همه و همه قشنگند و خدا رو شکر که این همه زیبایی رو به ما هدیه داد.

فصل بهار داره از راه می رسه با همه ی قشنگی و زیباییش و من چه قدر عاشق این فصلم کمتر کسی پیدا می شه این فصل سبزو  پر امید رو دوست نداشته باشه. این فصل یه انرژی خاصی بهم می ده که بتونم به زندگی و آدماش امیدوار شم و برای اهداف و تصمیماتی که دارم تلاش کنم امیدوارم همه تو این فصل به خودشون بیان و بجنبند و برای هدفاشون تلاش کنن. ای کاش ...

و باز هم شکرت خداجون واسه همه زیبایی ها و خوبی هات

 

bahar 2
نوشته شده توسط bahar در سه شنبه بیستم اسفند 1387 ساعت 17:31 | لینک ثابت |

شلام

خوووفین؟

یه خبر

امروز اومدم بگم که تو یه وبلاگ مشترک با یکی از دوستام همکاری می کنم

یه وبلاگ توووووووووووووپ در مورد عشقم معماری

یه سری از کارای خودمم توش هست بیاین ببینین کارامو

البته این وبلاگمم آپ می کنم

اونم هست

اینم لینکشه:   

http://www.sharun.blogfa.com/

منتظرتونما

نوشته شده توسط bahar در سه شنبه هشتم بهمن 1387 ساعت 16:56 | لینک ثابت |

چیستی تو ای عشق

  دیدگان در قاب اندوه

  سرد و خاموش خفته بودند

  زود تر از تو نگفته ها را

   با زبان نگه گفته بودند

   از من و هر چه در من نهان بودی

  می رمیدی می رهیدی

  یام آمد که روزی در این راه

ناشکیبا مرا در پی خوش

می کشیدی می کشیدی

آخرین بار آخرین بار

آخرین لحظه تلخ دیدار

سر به سر پوچ دیدم جهان را

باد نالید ومن گوش کردم

خشخش برگهای خزان را

باز خواندی باز راندی

باز بر تخت عاجم نشاندی

باز در کام موجم کشاندی

گر چه در پرنیان غمی شوم

سالها در دلم زیستی تو

آه!هرگز ندانستم ای عشق

چیستی تو کیستی تو

نوشته شده توسط bahar در جمعه بیست و هفتم دی 1387 ساعت 8:50 | لینک ثابت |

 

قلم خشک شده است و نای نوشتن را ندارد دستهایم بی رمق است ،افکارم درهم گردیده است ... از چه میخواهم بنویسم .... درد دلم دو چندان میشود ، قطره اشکی از چشمهایم زاده میشود ، ضربان قلبم حالت عادی را ندارد ..... محکوم به چه هستم ؟
جرمم چیست ؟ گناهم چیست ؟ تاوان گناهم چند سال هست ؟
چوبه دار ، آیا مجازاتی عادلانه هست ؟
حال آن مجازات را با اشتیاق می پذیرم و اعتراف میکنم و سر به فرمان قاضی چرخ و فلک فرود می آورم مرگ را با آغوش باز پذیرا میشوم چون تو...........

 



از غم و اندوه زندگانی کاسته آن را از دوش بر میداری . سیه روزی ؛ تیره بختی و سرگردانی را سر و سامان میدهی . تو نوشداروی ماتمزدگی و ناامیدی می باشی ، دیده سرشک بار را خشک می گردانی ، تو مانند مادر مهربانی هستی که بچه خود را پس از یک روز توفانی در آغوش کشیده نوازش می کند و می خواباند .....
میگویند جرمم خیلی سنگین است جرمی که دیگر مجرمانش کم شده ، دیگر کمتر کسی خود را آلوده میکند ...
جرم من عشق است ، دوست داشتن است ، وفاداری هست ، دل نشکستن است
یاد شاعر توانای معاصر فریدون مشیری افتادم :
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است ، سینه دنیا زخوبی ها تهی است صحبت از آزاده گی ، پاکی ، مروت ابلهی است ......
صحبت از پژمردن یک برگ نیست ، فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست ، فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست ، فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست ، درکویری سوت و کور ،
در میان مردمی با این مصیبتها صبور ، صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق !
گفتگو از مرگ انسانیت است .
مرا به همه چیز محکوم کردند ، عیبهایی را که برایم شماردند باعث شد در اندیشه هایم و خیالات خودم گم شوم ، قدرت تمرکز نداشتم گویی افکارم را از دست داده بودم ... انگار گناهکار من بودم که عاشق شده بودم ... انگار همه چیز حقیقت داشت جزء عشق خالصانه من !
حس کردم در محضر معلمی هستم بدون داشتن جواب موجه برای انجام ندادن کارهایش ....
زبانم بند آمده بود ، اما در درونم فریادی بود ، اعتراضی ، و حرفهایی که هیچ کس را محرم شنیدارش را نمی دانستم ....
همه آنها را در درونم خفه کردم و گوش دادم با آنکه برایم سخت بود : بر عشقم نهیب می زدند ، با تمسخر نگاه میکردند و به محبتهایم به چشم تحفه های به درد نخور می نگریستند .
اما آنها برای من مادیات نبودند همه تک تک آنها احساسات من بودند ، احساساتی که عودت داده شدند ، و مرا به جرم اینکه عاشق شده ام ، دوستش دارم محکوم به جدا شدن کردند و خواستند جسم ما را از هم جدا کنند با خورد کردن احساسات و یا با شکستن غروری که دیگر .................. چیزی نمانده بود تا التیام یابد .
انگار دروغ و ریا کاری بهترین کلیدهای موفقیت و رسیدن به هدف است .
چرا ؟

                                                 

 


 

نوشته شده توسط bahar در پنجشنبه هفتم آذر 1387 ساعت 10:5 | لینک ثابت |

خیلی دوستت دارم

اگه ۲ برگ باشیم

دوست دارم وقتی خزون شد

اولین برگی که افتاد من باشم

تا وقتی افتادی

تو بغل بگیرمتو خرد شدنتو نبینم

نوشته شده توسط bahar در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 16:45 | لینک ثابت |

 آدمک

  آدمک آخر دنیاست بخند

                       آدمک مرگ همین جاست بخند

                                            دست خطی که تو را عاشق کرد

                                                         شوخی کاغذی ماست بخند

 آدمک خل نشوی گریه کنی

                       کل دنیا سراب است بخند

                                                           آن خدایی که تو را عاشق کرد

                                                       به خدا مثل تو تنهاست بخند

           

نوشته شده توسط bahar در جمعه هشتم شهریور 1387 ساعت 16:0 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://baharstar2007.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

عشقت نه سرسری است که از سر به در شود
مهرت نه عارضی است که جای دگر شود
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم
با شیر اندرون شد وبا جان به در شود

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب


نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386


پیوندها
پرستوی عشق
اخبار باشكاه يوونتوس
قهوه تلخ
در كوي عشق
آمل هکر
بیقراریهای دل
عشق هاي ايروني
زینب و اله رسول
عاشقانه
for u
دل عاشق ولى تنها
خوب بد زشت
تا دنیا دنیاست دوستت دارم
از همه چیز از همه جا
ماه تولد
دیروز امروز فردا
*.::معماری; تولد یک تفکر::.*
*.::ورود برای زیر 18 سال ممنوع::.*
فروزان عشق
الهه ی شرقی
جدید ترین عکس ها دنیا همراه با مطالب جالب و خواندنی
عاشقی در پی معشوق
روياي خيس
خانه ايرانيان
خواندنی
سیرابی و کله پاچه ...
خانه شعر ملنگ الشعرا
(`'•.¸ღغروب آرزوهاღ ¸.• '´)
4 - 3 =امیر حسین
ساناز و نیلو- وب اختصاصی شاهرخ استخری
dj hanzi
دو دوست (رسپينا)
قالب وبلاگ بلگفا
ایزدشهر

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ